دوخته نخ بردهان، ناظر همواره لال
مجری برنامه ساز منتقد خایه مال
تونل توحید ریخت غارهدایت کجاست؟
چاه سخن واتپید زیرزمین کمال
تر زده بر پای کوه مرد تراکتور سوار
جاکش انبوه ساز ریده به روح شمال
شعر من از چار بیت حیف تجاوز نکرد
گاهی از این بیش نیست حوصله ی وصف حال!

me گفت
میدونی ، یه کم منظورت رو نفهمیدم ( دارم در مورد کامنتت حرف میزنم! ) خواستم یه کم هوا م عوض شه کلاسیک شم!!! حالا غلط و غولوط و دست و پا شکسته هم نیز!! به چیز دیگه ایی فکر نکردم. پی نوشت رو پایه م … اما دهه ی هفتاد رو نه!
…
و آپ شدن لذت داره! شو ، و ببین! … دیدی؟! حال میدهد همچین!
اما خب .. ما که باشیم مال این حرفا!!؟
شاد زی رفیق!
دمت گرم گفت
آقا دمت گرم !
عجب وصف حالی بود … درجه ی یک !
ایکاش یکی دو بیت دیگه ادامه می دادی ، به فیض اتم و اکمل می رسیدیم
بازم دست ات مرسی